بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
298
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
بزرگوارا آنى كه در ترّسل و نظم « 1 » * ز نكتهاى بديعت كنند خلق نسخ و در آخر قطعهء نثرى كه آن او بثرياّست و آن ما بثرى نبشته « 2 » بود ، و اين معنى در قلم آورده كه در « 3 » جملهء قوافى در سلك نظم اين قطعه كشيده آمد ، چون چند قافيه كه در آن عداد نيامده بود - هرچند چون سخن خامه « 4 » از طبع دور است و خاطر از استعمال آن نفور - يافته شد قطعهء مبنى بر قوافى باقى مصدّر بنثرى صادر گشت كماترى : نتايج طبع لطيف و لطايف خاطر شريف مجلس بزرگوار بكهتر دوستدار رسيد ، و آن سعادت كه بعمرها در نتوان « 5 » يافت مساعدت كرد ، و بر قضيت اخلاص بتقبيل و آنچه ازين قبيل باشد تلقى افتاد « 6 » ، و اين « 7 » ابيات كه آيات كمال فضل درو ظاهر بود و نكت « 8 » نادر آن بافهام بادر « 9 » تكل عن « 10 » وصف كمالها الألسن و فيها ما تشتهى الأنفس و تلذ الأعين عنوان مفاخر و سلوان خاطر ساخته آمد ، و اگرچه در مقابلهء آن سحر حلال سخن گفتن حرام باشد ، ( و ذرّه را در « 11 » ) پيش خرشيد عرض « 12 » كردن ( و غرّه را در ازاء ذرّه « 13 » ) آوردن غرّت تمنام باشد ، و هركه را عقل يار بود و انديشه بر كار به اختيار پردهء راز خويش ندرد ، و پيش آن آتش طبع آب كار خويش نبرد ، ( و نقد نبهره را بر نقاد تيز بصر « 14 » ) كامل بصيرت عرضه ندهد ، و ترّهات طيان را ( در مقابلهء كلمات قران ننهد « 15 » ) همايون نامهء تو نقش مانى است * جواب آن نبشتن حدّ ما نيست چه هيچ بليد بدرجهء لبيد « 16 » نرسد ، و هيچ ناتمام منصب بوتمام نيابد ، و هيچ اعمى گرد اعشى نبيند ، و هر عميد « 17 » اسير ابن العميد وزير نشود ، ( و از چاكر اگرچه عبد حميد « 18 » ) است عبد الحميدى نيايد ، ( بازين همه آن « 19 » )
--> ( 1 ) نظم . ( 2 ) نوشته . ( 3 ) سا . ( 4 ) خاصه ( ظ ، خام ) . ( 5 ) توان . ( 6 ) يافت . ( 7 ) و آن . ( 8 ) نكت . ( 9 ) در . ( 10 ) فى . ( 11 ) و ذرهء . ( 12 ) چه محل دارد عرضه . ( 13 ) و غرهء در ازاء دره . ( 14 ) نبهرهء خويش بر نقاد . ( 15 ) مقابل كلمات فرقان ننهند ، شعر . ( 16 ) بلند . ( 17 ) ش ، بيمارى كه قادر بر نشستن نباشد ، و كسى را كه سختاند و هناك باشد نيز عميد گويند . ( 18 ) از چاكر چه عبد حميدى . ( 19 ) بازينهمه از آنكه ( ظ ، بازينهمه از ) جواب شرط ( اگرچه در مقابلهء . . . ) است .